علاء الدوله سمنانى

مقدمه 53

مصنفات فارسى ( فارسى )

2 . طرزى كه به تعبيرى مىتوان آن را نثر رسمى و ادبى ناميد . مىدانيم كه بيشتر مشايخ صوفيه ، خود از دانشمندان و اديبان روزگارشان بوده‌اند هرچند كه به دانشمندى و اديبى دل خوش نكرده‌اند و سادگى و بىپيرايگى را حتى در گفتن و نوشتن مطرح نظر داشته‌اند ، و ليكن بعضى از آنان كه رياضتهاى ذهنى و تأملات فكريشان بر آداب و رموز تصوف عميق‌تر از سير و سلوك عمليشان بوده است در تأليف و تصنيف به نثر ادبى و رسمى گراييده‌اند . گفتنى است كه وقتى آراء ابن عربى بر خانقاههاى ايران و شرق جهان اسلام تأثير گذارد ، اين شيوه نثرنويسى در نگارشهاى خانقاهى بيشتر و معمول‌تر شد هرچند كه شيوه‌هاى نويسندگى رايج در روزگار محققان خانقاهى نيز در اين زمينه بىتأثير نبوده است . از نمونه‌هاى خوب اين طرز نثرنويسى خانقاهيان مىتوان به آثار فارسى اصحاب و پيروان ابن عربى مانند مؤيد الدين جندى ، سعيد فرغانى ، حسين خوارزمى ، و بيرون از حوزهء ابن عربى ، به مرصاد العباد دايه ( تحرير دوم آن ) و به اثر معروف عز الدين محمود كاشانى ، يعنى مصباح الهدايه و مفتاح الكفايه توجه داد . 3 . اما شيوه‌اى كه اكثر مشايخ صوفيه و محققان خانقاهى از ديرباز پىگرفته بودند ، سبكى است به‌غايت ساده و بىپيرايه . علت اساسى گرايش خانقاهيان به ساده‌نويسى در اين بوده است كه آنان زبان را وسيله‌اى مىدانستند براى گسترش دادن آرا و يافته‌هايشان در ميان طبقات مردم ، خصوصا مردم كوى و برزن و بدور از قيل‌وقالهاى مدرسى و زبان مدرسه . و چون بيشتر با طبقات و دسته‌هاى مردم عادى و مريدان امى روياروى بوده‌اند ، كوشيده‌اند كه طورى بنويسند و به صورتى سخن گويند كه همگان را بهره‌مند سازند . البته اين سادگى و بىپيرايگى در گفتن و نوشتن خانقاهيان هنرى است شايان توجه ، كه فوائد بىشمارى براى زبان و ادب فارسى ارزانى كرده است . به هر حال ، بحث در خصوص طرزها و شيوه‌هاى نويسندگى خانقاهيان مجالى بيشتر مىطلبد و جايى ديگر ، كه در حوصلهء اين مقدمه نيست ، اما همين